مهرِ دوست

شعر پایین سروده ی زیبا و پر مهر یکی دیگر از دوستان شاعرم (خانم پروین قاسمی) در وصف حال من است:

بنام ایزد.....

چه حس بی نظیری است

به تماشا نشستن

چنین بیعتی با امید....

در تو

رضایتی است بی حد و با شکوه

در این قناعت‌گاه زندگی،

و

باشکوه‌تر این که

نبض دقایق را

برای پیوستن به خوشبختی می‌شماری

نام تو

در تاریخ‌نامه‌ی احساس‌ها

رقم خواهد خورد.

از آسمان ایمانت

باران هرگز نخواهم شکست می‌بارد

از سقف احساست،

فریاد هنوز هستم می‌چکد

گونه‌ای در جسم نهان شعرهایت

در خطوط بلورین آرزوها می‌خندی،

انگار

"بی‌دردی درد بی‌درمان تو باشد"

و چه پربهاست

هر واژه از

واژهای شعرهایت......

***

تقدیم به دریای صبر: خانم امامی زاده

سراینده: پروین قاسمی

93/9/10

دوست بزرگوارم! سپاس از این همه لطف و صفای دل مهربان شما

ققنوس افسانه دییر

در دعوتی که به انجمن شعر شهرم داشتم از شعرهای بسیار زیبایی که دوستان شاعرم برایم سروده بودند و همانجا هدیه‌ام کردند، بسیار لذت بردم و از مهر و صفای آنان به وجد آمدم ، دلم می‌خواهد هدایای ارزشمند این عزیزان را در همینجا به اشتراک بگذارم:

ابتدا شعر بسیار زیبای دوست شاعرم، سحر خیاو با عنوان: ققنوس افسانه دییر به زبان ترکی همراه با ترجمه‌اش:

*****ققنوس افسانه دییر*****

شاعر و یازیچی یولداشیم(نسرین امامی زاده)یه سونولور:

ققنوس افسانه ده، دئييل دی گوردوم

کول اولوب دوغوردی بیرده کولوندن

ماهنیلار اوخوردو اومود دولوسو

اینجی لر تؤکوردو دیلیندن

***

دردلن باریشیب غمه یوخ دئدی

درد اگر یارداندی گلسین چوخ دئدی

آغری دیزه چؤکدی آجی آخ دئدی

بیر بئله ققنوسا قوربانام اؤزوم

اوتانیر قلمیم، تر تؤکور سؤزوم!

***

قاناد چال ققنوسوم دردی اوتاندیر

قاناد آلتینا آل بیر دردلی‌لری

اوقَدَر دایان سن دردی اوساندیر

گؤزوندن یاشینی سیل دردلی‌لرین

***

دردله چاخناشمادا، تانریسین تاپان!

او گؤزل ققنوسا قورباندیر گؤزوم

دنیزدیر قورتارمیر نه قَدَر یازام

دایانیر قلمیم، قورتاریر سؤزوم

***

رشک ائدیر بو شاعیر سنه نازلیجام

تانریسین تاپمادان، هی قلم چاپار

او یورقون قانادلا منی ده گؤتور

اؤزونله ماوی لیک باغرینا آپار

***

آغریییر، آغریییر دویغوم آغریییر

دفتریم، قلمیم، شعریم آغریییر

آغریندان، اوره‌ییم، گؤیلوم آغریییر

یاشاسین دردیله یاناشان خانیم

قانادی گؤیلره قووشان خانیم

شاعیر: سحر خیاو

ترجمه از ترکی به فارسی:

*****ققنوس افسانه نیست*****

ققنوس افسانه نبود با چشمان خودم دیدم

خاکستر می‌شود و دوباره از خاکسترش زاده می‌شود

ترانه‌های پرامید می‌خواند

و از زبان آتشین‌اش مروارید‌ها می‌ریزد

***

با درد دوستی کرده و به غم "نه" گفت

درد اگر از جانب "یار" است "بیشتر باد" گفت

درد در مقابلش زانو زد و تلخکامی آخ گفت

جانم فدای چنین ققنوسی!

قلمم در مقابلش ضعیف است و شعرم خجل

***

بالهایت را بگشای ققنوسم و درد را خجل ساز

دردمندان را زیر بالهایت بگیر و دلجویی کن

و اشک را از چشمان آنان بزدای

بگذار از ایستادگی سترگ‌ات درد خسته گردد

***

در مبارزه با درد خدایش را پیدا کرد

چشمانم فدای ققنوس زیبایم

او دریاست و هرچه سرایم تمام نمی‌شود

قلمم می‌ایستد و شعرم تمام می‌شود

***

این شاعر به تو رشک می‌بَرَد نازنینم

خدایش را نیافته و هی قلم می‌تازد

با بالهای خسته‌ات مرا هم پناه ده

و با خودت به آغوش آبی‌ها ببر

***

درد می‌کند، درد می‌کند احساسم

درد می‌کند دفترم، قلمم، شعرم

درد می‌کند از دردت قلبم

زنده باد بانویی که با دردش صلح گزیده است

و بالهایش با آسمانها پیوند خورده است.

شاعر: سحر خیاو

دوست خوب و شاعرم ! چه زیبا و با لطف سرودی !سپاس از این همه عشق فروزان و بی بدیل!

چشم‌هاي من
اين جزيره‌ها که در تصرف غم است
اين جزيره‌ها که از چهارسو محاصره است
در هواي گريه‌هاي نم‌نم است
گرچه گريه‌هاي گاه گاه من
آب مي‌دهد درخت درد را
برق آه بي‌گناه من
ذوب مي‌کند
سد صخره‌هاي سخت درد را
فکر مي‌کنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح مي‌کند
پايتخت درد را

قيصر امين‌پور