دستورهای پرستاری برای همراهان بیمار ام اس
*از پزشک و کادر انجمنهای مرتبط با ام اس راههای مراقبت، پرستاری و رفتار با بیماران را فرا بگیرید.
* به خاطر داشته باشید پشتیبانی و حمایت از بیمار میتواند به تقویت روحیه او کمک شایانی کند. در غیر این صورت، ناامیدی میتواند باعث افسردگی گردد.
* گرما و محیط گرم برای این بیماران در حکم سم عمل میکند و باعث تشدید علائم بیماری میشود. سعی کنید محل زندگی و کار بیمار را خنک نگه دارید و به خاطر بسپارید استحمام طولانی مدت، دوش آب داغ، محیط های گرم و پربخار مثل سونا و … علائم بیماری را افزایش میدهد.
* در همراهی با بیمار صبور باشید و او را وادار به عجله کردن در انجام کارها نکنید. در نظر داشته باشید فعالیتهای شدید، عجله و به ویژه خستگی میتواند باعث عود بیماری در آنها شود.
* قسمتهایی از بدن بیمار را که وی در آن نوحی احساس ضعف میکند، را به طور پیاپی ماساژ دهید. این کار به گردش بهتر خون کمک میکند.
* اجازه دهید بیمار تا حد ممکن کارهایش را خودش انجام دهد. این کار باعث بهبود عضلات اعضای بدن میشود. با این حال در مواقعی که بیمار نیاز به کمک داد او را یاری دهید.
* جلسات فیزیوتراپی را به طور منظم پی بگیرید. حرکات فیزیوتراپی در کاهش مشکلات حرکتی از قبیل برخواستن، قدم زدن، جابجایی و … میتواند مؤثر واقع شود. تمرینات فیزیوتراپی به فرد کمک میکند تا فعالیتهای روزمره خود را آسانتر انجام دهد و احساس بهتری داشته باشد.
* از بیمار بخواهید در آرامش بنشیند و لباس بپوشد. اگر در پوشیدن لباس از شما کمک میخوادهد به اوکمک کنید. به بیمار یادآور شویدکه بهتر است لباس خود را از طرفی بپوشد که ضعف حرکتی بیشتری در آن ناحیه دارد.
* تنظیم خوب به میزان زیادی باعث بهبود علائم و کاهش مشکلات و حملات ام اس میشود. بیمار را به خواب کافی و در ساعات معین یا استراحت در مواقعی که احساس خستگی میکند، عادت دهید.
موانع موجود در راه مراقبت و توانبخشی بیماران
در این قسمت موانع عمده از زبان بیمار، همراهان و کادر درمانی نقل قول میشود.
۱- اطلاعات ناکافی و کنار نیامدن با بیماری
الف- اطلاعات ناکافی
من نیاز دارم به اطلاعاتی درباره اینکه چگونه از خودم مراقبت کنم تا زود خسته نشوم و پاهایم بیحس نشوند. در همین راستا کتابها و مجلات گوناگونی درباره ورزش و ام اس، توانبخشی و ام اس و … تهیه کردم و شروع کردم به مطالعه آنها ]بیمار ۳۴ ساله[
من که میدانم این بیماری لاعلاج است و به تدریج فرد را فلج میکند تا بمیرد! پس برای چه باید به فیزیوتراپی یا کاردرمانی بروم! با این تمرینات که لکههای درون مغز من از بین نمیرود. ]بیمار ۳۳ ساله[
ب- کنار نیامدن با بیماری
من هنوز هم پس از گذشت ۳ سال نتوانستهام قبول کنم به ام اس مبتلا هستم. من نمیتوانم بپذیرم که تا آخر عمر باید هر هفته آمپول بزنم و به فیزیوتراپی و کاردرمانی بروم. ]بیمار ۲۸ ساله[
پسر جوانی بیمارم بود ومن او را به کلینیک توانبخشی ارجاع دادم، ولی پس از چند جلسه، کاردرمانی و فیزیوتراپی را رها کرد چون نپذیرفته بود که بیمار است. ]روانشناس ۴۷ ساله[
ج- کنار نیامدن با شرایط درمانی
همسرم به هیچ عنوان حاضر به کنار آمدن با تزریق و فیزیوتراپی و … نیست. فکر میکند بیماری ام اس یک سرماخوردگی ساده است که با یک قرص خوب میشود! او حتی برای مشاوره هم نمیآید و نمیخواهد قبول کند که درمان این بیماری همین است ]همسر بیمار ۳۵ ساله[
۲- فقدان کار تیمی و همکاری مشترک
الف- فقدان کار تیمی
ما فقط کار خودمان را انجام میدهیم، بدون اینکه بدانیم که سایر همکاران تا الآن چه اقداماتی برای بیمار انجام داده اند و به چه نتایجی در روند بهبودی بیمار رسیدهاند! این خیلی بد است! نتیجه همین میشود که الآن شاهدیم! اذیت شدن بیمار، دوباره کاری، هزینه بیشتر و از همه مهمتر مراقبت توانبخشی ناکارآمد ]مدیر توانبخشی ۳۸ ساله[
ب- فقدان ملاقات در منزل
خیلی خوب میشد که پرستار و فیزیوتراپ به منزل ما بیایند و دخترم را تمرین دهند و از او مراقبت کنند. ولی متأسفانه قبول نمیکنند و اگر هم قبول کنند هزینههایشان خیلی گران است. کاش بیمه حمایتمان میکرد. ]مادر بیمار ۲۸ ساله[
ج- فقدان مداخلات خانواده
یکی از بیماران من دختر جوانی بودکه به علت نگرانها و گیر دادنهای بیش از حد پدرش، با او مشکل داشت وهمین استرس، بیماری او را تشدید کرده بود، بار ها از پدرش خواستم برای مشاوره بیاید ولی همکاری نکرد و نیامد. ]روانشناس ۴۸ ساله[
د- عدم پیگیری بیمار
کسی دلش برای من نسوخته است. هیچکس به فکرم نیست. بعد از اینکه از کلینیک بیرون میآیم، دیگر کسی سراغ مرا نمیگیرد. یادم میآید دو سال پیش مادم سکته قلبی کرد و نتونست تا چند ماه مرا به مرکز توانبخشی ببرد، من خیلی بدتر شدم. ولی اصلاً هیچ کدام از پرسنل کلینیک متوجه نشدند چون کسی با من تماسی نگرفت ]بیمار ۲۹ ساله[
د- عدم صلاحیت حرفهای
۳ سال طول کشید تا بیماریام را تشخیص دهند! این قدر تشخیصهای اشتباه دادندً تا اینکه پاهایم کاملاً بیحس شدند. اگر زودتر و دقیقتر تشخیص داده بودند، من هم درمان و توانبخشی را زودتر شروع میکردم و پاهایم اینطور نمیشدند. ]بیمار ۴۲ساله[
۱- فقدان تسهیلات و امکانات اجتماعی
الف) فقدان امکانات محیطی
خیلی دوست دارم خودم به تنهایی برای خرید بیرون بروم یا مثلاً با دوستانم به سینما بروم. ولی باور کنید پیادهروها و خیابانهای ما حتی برای افراد سالم هم ایمن نیستند، از بس پر از چال و چوله اند چه برسه به ما و … ]بیمار ۴۵ ساله[
ب- مراکز توانبخشی تخصصی ناکافی
متأسفانه ما مراکز توانبخشی تخصصی برای بیماران ام اس نداریم و ما به دفعات شاهد این مسئله بودهایم که اقداماتی که در مراکز غیر تخصصی انجام میدهند مناسب برای بیماران نبوده است. ]مدیر توانبخشی ۳۸ ساله[
ج- حمایت ناکافی خانواده و دوستان
ای کاش، اقوام و خویشان بجای احوال پرسی و ابراز تأسف برای من، هر چند وقت یک بار مرا با خود بیرون میبردند. آخه بیرون بردن من با ویلچر واقعاً برای مادر پیر من سخت است. ]بیمار ۳۴ ساله[
د- حمایت ناکافی دولت
مراقبت از یک جوان دارای معلولیت بسیار پر هزینه است. دولت و بیمهها باید بیشتر ما را حمایت کنند. ]پدر بیمار ۳۱ ساله[
۱- ضعف شخصیتی بیمار
الف- اعتماد به نفس ضعیف
باور نمیکنید! من بیماری داشتم که آنقدر اعتماد به نفسش پایین بود که حتی سؤالهایی که در زمینه تزریق و یا مراقبت داشت را نمیپرسید و خجالت میکشید! و من این موضوع را مدتها بعد فهمیدم. ]پرستار ۳۴ ساله[
ب- ترس
خیلی اوقات بیماران به علت ترس، مهارت های عملکردیشان را کاملاً از دست میدهند! مثلاً به خاطر ترس از زمین خوردن، ویلچر را انتخاب میکنند و این خیلی بد است! و عملاً تمرینات ما هم بیفایده میشود. ]فیزیوتراپ ۳۱ ساله[
ج- شرم در بیان احساسات
بسیاری از بیماران مبتلا به ام اس اغلب از مشکلات جنسی رنج میبرند. این مشکل راه حل دارد. ولی متأسفانه بیماران نمیدانند. من بیماران زیادی داشتم که مشکلشان روز به روز بدتر میشد فقط به علت اینکه از بیان مشکل جنسی خود شرم داشتند! و این مسئله در مشاورهی من با همسرانشان هم اتفاق میافتاد.]روانشناس ۴۷ ساله[

وقتی ناگهان