بلاخره چهلم پدر راهم پشت سرگذاشتیم

وهنوز یاد سبز و پرواز سرخش دلم را می آزرد و غم  دوری اش سینه ام را سخت می فشارد . سنگ قبرش را که نگاه می کنم و عکس قشنگ و نوشته های روی سنگ راکه می بینم  انگار دیگه یواش یواش باور می کنم  رفتن همیشگی اش راو با این تفکر دلم سخت می گیرد و صبر همیشگی پدر را که یکی ازمشخصه های اصلی اش بود برای خود آرزومی کنم و به یادش فاتحه ای نثار می کنم.

می گویم ترفند  طبیعت هم ترفند عجیبیه برای قبولاندن این چنین دردهای عظیم  مراحلی را پیش پای آدمی قرار میدهد اولش بهت و ناباوری بعدش انکار و ..............آخر سر پذیرفتن چنین درد جدایی و......

پدر جان هماره صبر زیبا و همیشگی ات را پیشه ی خود خواهم ساخت و به مثال خودت  لحظه های سخت زندگی  را آسان خواهم گرفت و لحظه هارا قدر خواهم دانست  روحت شاد و یادت گرامی عزیزم