درد جمیل
سلام دوستان عزيزم
اميدوارم حال همگيتون خوب باشه . ازا ينکه چند روزي هست که بهتون سر نزدم و نتونستم زودتر از اينها up کنم معذرت ميخوام.راستش حالم خوب نيست.اسپاسام برطرف نشده.تمام عضلاتم درد شديدي دارد.تمام بدنم گز گز ميكنه .يه تار موم حتي به صورتم ميخوره جزّ وحشتناكي به پا ميكنه .درد چشام به حدي است كه به سختي چشامو باز ميكنم,بدتر از همه سستي وبي رمقي است كه عذابم ميدهد.همين چند خط تايپ كردن برام نميدونين چه مكافاتيه.ولي بهر حال تصميم گرفته ام وا پس ندم و تسليم نشم.ديروز حتي جايي براي سخنراني دعوت بودم(در مورد مثبت انديشي )به خودم گفتم تو باز هم ميتواني و از عهده اش بر مي آيي و رفتم واتفاقا خيلي خوب برگزار شد وشايد بگم بهتر از روزهاي سلامتي ام سخنراني كردم و با وجود مشكلات حافظه كه الان درگيرشم ودردها و اسپاسمهاي عضلاني ام تاثير تلقين به نفس مثبت را در خودم ديدم.
اين هم يه حكايت:
صدفي به صدف ديگر گفت : درد زيادي در درونم حس مي كنم . دردي سنگين كه مرا عذاب مي دهد. صدف ديگر با غرور گفت : ستايش خداي آسمانها و زمين را ؛ كه من هيچ دردي در خود ندارم . خوب هستم و سلامت.
در همان لحظه خرچنگي از آنجا عبور مي كرد و صحبت آنها را شنيد. رو كرد به صدف از خود راضي و گفت : بله ، تو كاملا خوب و سلامتي ، اما دردي كه همسايه ات را مي آزارد ، مرواريدي بي نهايت زيباست كه تو از آن بي بهره اي !
وقتی ناگهان