بعد ازنماز صبح ،دلم میخواهد نیایشم را اینبار، درهوای روحبخش و دل انگیز پاییزی انجام دهم،میروم و گشتی درحیاط میزنم و نفسم را آراسته ی هوای صبحگاه زیبای پاییزی می گردانم و دمی چند دراین هوای پاک و لطیف،با خدای خود خلوت می کنم ، نیایش صبحگاهی دراین هوای دلگشا، آرامش و طراوت  زیبایی را درمن ایجاد می کند،

بارالها!

شکرت که روز دگری را برمن ارزانی داشتی و چشمم را به زیبایی هایت گشودی، شکر که کمکم کردی دردهایم، مانع درک لذت های زیبای زندگی نشود و آنها را پلکانی برای صعود به طرف خودت قراردادی، پس، ورودی های جدید(دردهای تازه)را هم هدیه ای از طرف خودت میدانم و  همگام با آن، بسویت می شتابم و دل را درجهت رضای تو  همسو می گردانم.

مهربانا!چشم دلم را نثارت می کنم که دلی آسمانی، ارزانی ام داری تا بتواند ازلحظا تی که به من بخشیدی، بهره چیند و دلهای دگررا به نورعشقت مزین سازد،خدایا!خودت درآیه ی آسمانی ات گفتی:"هرکس نفسی  را حیات بخشید ،مانند آنست که همه ی مردم را حیات بخشیده است(سوره ی مائده،آیه ی 32)"

پس فرصت دیگرو روز دیگری که به من بخشیدی، غنیمت می شمارم و به حرمت همین آیه ی آسمانی ات گام برمی دارم و میشتابم که دلها را آغشته ی عشقت سازم ورویشی دیگرراشاهدباشم.

خداجونم! روحم را همدم  آنهایی قرار داده ام که ناامید و خسته ازناملایماتند و گوشم را مکلف به شنیدن حرفاشون ، دنبال روزنه ای هستم  برای وصل آنها بخودت، کمکم کن که همدم و همدل  خوبی برایشان  باشم .              

Hp Blavatsky می گوید :"نگذارید خورشید سوزنده،اشک  ناشی ازدرد کسی را پیش از آن که شما آنرا ازچشمی رنجور پاک کنید ،خشک کند.اما بگذارید هر قطره اشک  سوزنده ی انسان برقلب شما بچکد و در آنجا باقی بماند ،حتی آنرا پاک نکنید تاوقتی که دردی که موجب آن شده است ،برطرف شود."

بااین هدف، روح خود را جلا می دهم ،وسعش می دهم و برای بخشیدن شادمانی به دلها ،درد خود را صفا می دهم و معنا ی بیشتری می  بخشم و...........

می گویند انسان درهمراهی و درتوجه  به دیگران به تمامیت وجود دست می یابد .

برای دستیابی به این تمامیت ،لازم است  دل را بتکانی و با خدا باشی..........پس دل را می کوبم و از گرد وغبار حاصل از هم و غم جسمی رها می کنم وآراسته ی عشقش می سازم آخه ! این دل من،برای وصل کردن دلها بخدا و وجود دادن به آنها مشتاق است و خوش است  به تزیین لبها به گل لبخند  و کاشتن مهر امید بر دلها و اوج می گیرد با خلق این لحظه ها.

خدایا سپاس از لحظه ای که عطایم می کنی که در شرایط سختم هم کارها را به مراد تو به ثمررسانم.

وموقعیتهایی دوست داشتنی در زندگی  خود و دیگران ایجاد کنم ، پس، از  تمام توانم بهره می گیرم که با یاد تو و در جهت رضای تو گام بردارم و آرامش دلها را به مصداق آیه ی الا بذکرالله تطمئتن القلوب ،متمرکز خودت سازم.

خدایا! لحظه ای مراازحریم نگاهت ،دورمگردان ویادت را در جانم جاودان گردان

--------------------------------------

این هم جوابی برای دوست خوبم با نام" یک بیمار تنها":

عزیزم  درد و بیماری پایان زندگی نیست و می تواند به آغازی زیبا تبدیل شود.همیشه گفته ام و باردگر می گویم:عشق قید و شرط نمی شناسد و اگر عاشقی پیشه کنی همراه درد هم از این توان بهره مند خواهی بود و از لحظات زندگی بهره خواهی برد.عزیزم بپذیر آنجا که سختی حضورندارد چالش و تلاش برای زنده ماندن معنا ندارد ،اگر چنین است ،نباید در پی حذف درد باشیم که این درافتادن با ذات زندگی است.

ایمان دارم درجسمی هم که آبستن دردهای جسمی و....است ،میتوان عاشق بود و از لحظات زیبای زندگی سرشارشد،پس درد بیماری ات را سپر این عشق و لذت نساز و بالبخندی زیبا ،غبار غم را ازسینه ات بزدا و بایاد و عشق خدا آرامش را دردرون خود جاری ساز . ما میتوانیم با  درد مان رفیق شویم  و آن را هم با هیجانهای شیرین و جاذبه های معنوی همراه سازیم .مطمئنم که تو هم می توانی پس توانستن را باورکن.

 

پیوست:عیداضحی،پرشکوهترین وزیباترین جلوه ی تعبد دربرابر خالق یکتا برشما مبارک

روز غلبه بر هوای نفس در قربانگاه وصل مبارکباد