واکنش افراد ،درمقابل درد متفاوت است.

من به هنگام درد ،درسرای سکوتم سکنی می گزینم.

آوای سکوت، برایم موسیقی دلنوازی است،در این آوا  می شکفم ، اوج می گیرم،پرمی کشم،اندیشه ام ،به ژرفای دردم تبلورمی یابد.موقع درد جلوه ی ظاهری  دردم فقط صورت گل انداحته ام از درداست  :

رنگ رویم رانمی بینی چو زر                زاندرون خود می دهدرنگم خبر

و باقی شکوفایی درون و خلوت من و سکونم با درد:

دیشب نیز درد، خواب ازچشمم ربود و بلندشدم و رفتم  اتاق مطالعه ام و کنارپنجره نشستم و در سکوت زیبای شبانه فرو رفتم ،موج زیبای سکوت که مرادربرگرفت،همه چیز دردرونم به شکلی شگفت آرام شد،درخود نیروی عظیمی حس کردم که آرامشی ژرف و عمیق را درمن جاری ساخت و تدوام هستی ام راباواقعیت منتخب درونم  جهت داد و درد باز درونم را جلوه ی زیبایی بخشید.

بله !با سکوت که می آمیزم توانایی ام می بخشد،اوجم می دهد،پروازم میدهد،معنایم می بخشد،بسوی لذتهای شیرین و جاوید راهبرم می شود.ودردم را صفا وجلای دگرمی دهد.

درسکوت احساس می کنم تنم را می پالایم و ازدردمی رهانم وبا توانایی بیشتری پدیدارمی شوم.

درسکوت که فرو میروم سرشار عشق می شوم و نفسهایم همه راهی برای شکر لحظه ها و قورت دادن این لحظه های جاری...........

دردم درسکوت به حبابی مبدل می شود که درهم می شکند و گم میشود.بعد ازاین سکوت خواب زیبایی عایدم می شود که ترنم بودن را در قلبم بووضوح می نوازد.

خدایا!شکرت که مرایارای انتخاب دادی که به گاه خستگی و درد، سکوت اختیارکنم وباسرسپردن بدان ،لحظات مانا و جاویدی برای خود فراهم آورم.شکرکه مذاق مرا با طعم زیبای سکوت  آغشتی و چشم و گوش مرا به زیبایی های واقعی گشودی.