دردم ریسمانی است با فته ازجنس معنا وتارپودش از ایمان به خدا و عشق به او.
می گویی بهت بگویم چه سان با درد رفیق شده ام و چگونه.....................................؟!!!!!
دوست عزیزم من بهیچ درجه ای نرسیده ام وکارخاصی هم انجام نمی دهم.
من فقط و فقط کمی در بهره ور کردن دردم ورزیده شده ام و یه مقدار در متبلورساختن باورهایم ماهر.
اندیشه ام را درمسیرعشق جاری ساخته ام و برآن بوده ام که در نموددردم نیز حضورم احساس شودو درهرشرایطی عشق و آرامش را درقلبها تحریر کنم.
من یادگرفتم به هنگام درد ازجسمم هجرت کنم،هجرتی سوی آسمانها و فراترازجسمم قرار گیرم و احساسم را هوایی از اون بالا بخورانم.
گاهی همراه درد خود را درسکوت جاری ساخته ام،سکوت را گوش داده ام و شنفته ام،شکفته ام ودردم را درآن ذوب کرده ام وترانه ی قلبم را زیبا سروده ام و اینچنین فراتر از تنشهای زمان رفته و ازاین مکان کناره گرفته ام ، لحظه ای برای خود خلق کرده ام پراز بوی خدا ،روح خدا، واینگونه تدوام روحم را با واقعیتهای منتخب درونم حس کرده ام ،احساسم را درنوردیده ام و نغمه هستی ام را زیبا نواخته و روحم را همنو ا با این نغمه به رقص درآورده ام.
من در تنگنای درد جسمم صورتم را با لبخند مانوس کرده ام و لبخند را هیچگاه از لبم دور نساخته ام.
گاه درد را به واژه بدل کرده ام و احساسم همراه با دردم به جریان افتاده و واژها یم در اوج درد تبلور یافته و عشق را در دلها رویانده و اینچنین در دردهایم رویش تازه ای یافته ام.حال در دنیای جسمم که آبستن دردهای مکرر و فراوان است دردهایم نیز آبستن عشق و ایمان به خداست و با هردردی عشق به خدا درمن متولد می شودو اینچنین دردم به نقش معشوق در می آید.
درد که به سراغم می آید وازه های متبلور معناست و معنا های ی زیبایی می سازد ازنفسهایی که به سختی بالا می آید،از تاری دیدی که مملو درد است،از دوبینی هایی که خود دنیای دگری است ،از قلبی که گاه از زور اسپاسم به سختی نواخته می شود وگز گزهایی که ............
من هیچگاه از اینها غم نخورده ام چون مایه ی وصلم بوده ، وصل به معبود آسمانی ومن آموخته ام با درد گم شوم در معبودم و پر شوم از او و اینچنین مملو بودن باشم . وقتی روحم سرشار از خدا شده ،دردم برایم مبارک گردیده.اینجوری اراده ی خدا درمن القا شده و وقتی عشق بخدارا بستر آرامش قرار داده ام از هیچ دردی واهمه نداشته ام آخه همراه معبودم رنگ دردم سبز سیز است واندیشه ام به رنگ زندگی.!!!
اینجوری خیلی اوقات بااینکه جسمم در احاطه درد بوده اما روحم در آرامش عمیق بسر برده و آرامتر از همیشه و من خود ازاین همه آرامش درشگفت بوده ام.
درد اغلب راههای کامروایی را به من نشان داده،هدایتم کرده و بصیرت درونم را روشن ساخته.
دوست خوبم مطمئن باش اگر من می توانم ، تو هم می توانی .خودت و توانستنت را بخواه و باورکن ، بخدا تکیه کن وبه زندگی چنگ بزن و امید داشته باش خورشید همیشه برایت خواهد درخشید.
بدان شادی و نشاط واقعی را نه در خوشی های عارضی که در احساس درونی خودت می توانی دریابی و این اندیشه ها وافکار خودما هستند که به حوادث و شرایط معنای مثبت یا منفی می دهند ازاین منظر میتوان دراوج سختی ها آسایش را حس کرد. پس دردها و رنجهایت را بپذیز و خود را همراه آن رشده بده و عشق بخدا را در دلت جاری ساز.بد ان تنها انسان عاشق،عاشق معنا و معنویت توان تبد یل تلخی ها را به حلاوت زندگی دارد.شوق به زندگی یعنی شناختن قدر واندازه حیات با همه سرزندگی و برکات و آثار پربارش،یعنی دانستن اینکه لحظات زیستن واقعی باید با لذت درونی همراه باشد.لمس این زندگی درصورتی امکان دارد که زندگی را ونه "زنده بودن"را درزیباترین و لطیف ترین لایه ی آن حس کنیم.با این نگاه معنادار درد و رنج مانع عشق ورزیدن و لذت بردن از زندگی ات نخواهد بود و بل در بیماری و رنجت نیز زیبایی و طروات را حس خواهی کرد به قول شاعر:
ای خجسته رنج و بیماری و تب ای مبارک درد و بی خوابی شب
رنج و غم را حق پی ان افرید تا بدین ضد خوش دلی اید پدید
رنج, گنج آمد که رحمتها در اوست مغز تازه شد چو بخراشیدپوست
آن بهارن مضمر است اندر خزان در بهار است آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز می طلب در مرگ خود عمر دراز
آنچه گوید: نفس تو کاینجا بد است مشنوش چون کار او ضدآمدش
این هم تصاویری از جلوه ی زمستانی باغ زیبا و دوست داشتنی ما که جلوه ی بهاری و تابستانی و پاییزی آنرا قبلا رویت فرموده اید.دیروز دلم برا باغ تنگ شد و سری بدان زدم و این عکسها را گرفتم هر کدام از جلوه های باغ یه جورایی روح خدا را در بر دارد و با نگریستن بدان این روح به من منتقل می شود. تقدیم شما:



پیوست از ام اس لینک:
۱-علائم عود ام اس در كودكان 3 برابر است
۲-آسيب سلولهاي بنيادي و ام اس بررسي شد
وقتی ناگهان