صدای پای بهار می آید....

پا در رکاب اسب زمانیم و سالی دیگر را درحال گذریم و سال دگری را آغاز،رستاخیز طبیعت درحال تجدید است وشکوه خلقت در جریان. دست سخاوت آسمان بازاست ،درختان قدقامت عشق را در آغازند و شاخساران دست دعا باز. بنفشه کمر به رکوع خم کرده . شکوفه در حال تسبیح است و سایش پیشانی سجده بر خاک . اشک شادی ونشاط ابرها سرازیراست وکوهساران برآشفته ازخواب ،بالهای پرندگان مهاجر درهیاهایویی شیرین وبلبلان در غلغله ای دلنشین در تاکیدی ژرف برسبح الله.......
بهاردرراه است و جویبارعشق نغمه سازان ،بوی مستی بخش خاک ونم لبریزاست وپرندگان عاشق آوازه خوان و چمنزاران ازسرمستی باده شبنم خندان ،رودها دررقصند ونسیم درعیش ، نهرهای صفا ودوستی درجریان است ومهربانی و لطافت درزمزمه.. لبها پرازتبسم و چشمها، سرشار شوق . دفتر کینهها مختوم و قلم آه سینهها، شکسته و کدورت ها ازدلها رخت بریسته و صفا و صمیمیت، بر ایوان دلها پا نهاده و نقل و نبات عشق بر سرو روی مردمان فشانده، و برق امید و آرزو در دیدگان می درخشد .
وباردیگر خدای کائنات عهدرستاخیز را روی هربرگ درخت بهاری می نویسد و قلم عفو برگناهان ما می کشد،خورشید بار دیگر برچشمها بوسه می زند و پرندگان برای شادی بخشیدن آواز می خوانند و زمین دگربار درگلها می خندد و طبیعت سرشار الوهیت می گردد و وفا به پیمان بهار را برما یادآور می گردد و درمن این القا را تقویت می بحشد که تازمانی که زمین می تواند من نیز می توانم.
ازخدا وند می خواهم در این فصل رویش :
مارا به دست محبتی که برسرقلب و بصرمان می کشد، بنوازد و سال جدید را برایمان احسن الحال ،سال کمال و سال تحول روحمان به طرف زیبایی ها و رویش گرداند.سال نیکویی را برای همه ی عزیزان آرزومندم.
این هم برای پدر عزیزم:
پدرجان امسال درحالی به استقبال بهار می رویم که تو درمیان ما نیستی.همیشه به وقت بهار ،چهره ات به شوق عشقبازی با درختانش بهاری دیگر را تداعی می کرد و بهار بود وتو بودی و لبخند و شور زندگی .حال امسال توفیق رویت این جنس بهار را نداریم و درختانت که درحال بیداری اند به عادت دیرین دستان نوازشگر عاشقت را می طلبند ومن در این اندیشه که چگونه نقش تو را ولبخند زیبایت رابرایشان ترسیم کنم که خلا لمس وجود پرمهرت آنها را دچار سراسیمگی و آشفتگی نسازد.روحت شاد عزیزم
وقتی ناگهان