هرچیز به وقت خود فرامی زسد

زیر این آسمان آبی برای هرچیز ،هنگامی است و برای هرکار، وقتی و تو اگر هنگامه و موعد آن رابدانی و دریابی، شکوه و زیبایی رستن را به نظاره خواهی نشست...........
نیکوس کازانتزاکیس نویسنده زوربای یونانی نقل می کند که:
در دوران کودکی یک پیله ابریشم را بر روی درختی می یابد،
درست هنگامیکه پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد اندکی منتظر می ماند،
اما خروج پروانه طول می کشد ونیکوس تصمیم می گیرد این فرایند را شتاب بخشد…
او با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند
اما بالهایش هنوز بسته بوده واندکی بعد می میرد.
کازانتزاکیس می گوید:
« بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود » اما من معنای انتظار کشیدن را نمی دانستم.
آن جنازه کوچک تا به امروز یکی از سنگینترین بارها بر دوش من بوده است.
اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد:
« فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان »
چرا که همواره برای طی مسیر از بودن به شدن بردباری لازم است
ونیز انتظار زمان موعود کشیدن را،
با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای ما برگزیده است…
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی بهجای خویش نیکوست
اگر یک ذره را برداری از جای همه عالم فروریزد سراپای
وقتی ناگهان