سیلی پررنگ
ميگم عجب رنگ غليظي داره اين سيلي هاي من !!!
خوب نميدانم اين رنگ تا كي دوام خواهد داشت ولي شاكرم آن يزدان واحد را كه كمكم كرد با شهامت تمام ،اين درد وبيماري را درخودبپذيرم وهمچنان زندگي فعالمو داشته باشم.نميدانم شايد معناي زندگي ما در همين رنج باشد و شايد هيچكدام از اين رنجها بيهوده نباشد.
خوب اين كه ميگم سيلي هاي من خيلي پررنگه دلايلش بر ميگرده به برخوردهاي افراد دور وبرم و خيلي از اتفاقهايي كه مي افته كه اينجا فقط يه نمونه اش را تعريف ميكنم.
آنروز يكي از دوستانم از درد ورنج حاصل از ميگرن مي ناليد و به زمين وزمان بد وبيراه ميگفت وخدارا اراينكه چرا چنين بدبختي را نصيبش كرده ملامت ميكردخوب خواستم دلداري اش بدم ودعوت به آرامشش كردم وگفتم هركسي ممكنه دردي در خودش داشته باشه ومانبايد با تلنگري از احساس درد اينقدر احساس بدبختي كنيم....گفتن اينها همان و به باد اعتراض و ملامت گرفته شدن همانا ..كه شما روانشناسها فقط بلدين حرف بزنين وشعار بدين و..........درد را بايد تجربه كنيد تا بفهميد و تو چه ميداني درد ميگرن چيه و........جواب من فقط يه لبخند بود و زمزمه اين جمله در دلم:
توهمين چهره خندان مرا بيني و دگر ..........
به نظر شما وقتي انسان با وضعي غير قابل اجتناب روبرو شد ،وقتي با سرنوشتي روبرو شد كه نشودآنرا تغيير ي داد ،چكار بايد كرد؟!
شايد اينموقع فرصتي يافته است كه بهترين ارزش خود را نشان دهد وعميقترين معناي حيات يعني معناي رنج را آشكار سازد .زيرا مهمتروبالاتر ازهمه آنچه اهميت دارد گرايشي است كه ما در برابر رنج برميگزينيم ،طرز فكري كه با آن رنج را مي پذيريم.![]()
![]()
![]()
وقتی ناگهان