عاشوار و قیام کربلا نه خون بود و نه جنگ ،نه میدان مبارزه و نه صحنه پیکار.

عاشورا  فقط و فقط صحنه عشق بود و صحنه بی همتای خانواده ای مستحکم و پیوسته و پویایی گروهی مسنجم و یکدل به منظور رسیدن به یک هدف مشخص ، ترسیم نقشی زیبا بر صفحه روزگار برای ابدیت

 و براستی جاودانه شدن و همیشه ثبت شدن بر جریده عالم........

عاشورا نه پیروزی خون بر شمشیر است که پیروزی عشق است بر همه ء تیرگیها،تریدیها،خودخواهی ها،توهم ها و خیالات واهی.

عاشورا به راستی خانواده ای،گروهی را به تصویر کشید که همه متحد و هماهنگ ، مسنجم ، پویا و یک جهت هستند، مصمم و قائم به خود.

سواری،ذوالجلالی،مشکی،دلق آبی،پسری،دختری،خواهری،طفل صغیری...

یکی گوی و یکی جوی و یکی خواه.....یکدل و یک نگاه....

براستی عاشورا صحنه بی همتای عشق بود....

.............

واما

به راستی چه دیدند که اینگونه همه مسئولانه عمل کردند؟

منبع قدرتشان از کجا بود؟

منبع کنترل چه بود؟

به چه بینش و بصیرتی رسیده بودند؟

چه باوری در آنان شکل گرفت و پیامد حاصل از آن باور چه بود؟

چه چیزی را تجسم می کردند؟

عشق را چگونه بخشیدند و چگونه خود را فدا کردند؟

عشق به دیگران چگونه بود ؟مشروط یا غیر مشروط؟

صمیمیت و همدلی را چگونه تعریف کردند؟

چه رابطه حسنه ای میانشان برقرار بود؟

پذیرش بی قید و شرط را چه زیبا تعریف کردند در ندامت حر بن ریاحی........

به اینجا که رسیدم  با خود گفتم بنشینم و کمی تامل و تعمق کنم و پاسخ ها را بیابم که آنچه آنهابه ما آموختند به کردار بود و نه گفتار....

آنچه ما آموختیم............

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم....

عشق برایتان.............

برقرار باشید..........