با من بیا، مسیرراآراسته ام وکلوخ ها را زدوده ام

تا درپیمایش این راه آسوده گام بداری و نهراسی از سنگ و کلوخی که طوفان در راهت نهاده!

بامن بیا و ببین عشق چه سرعتی به گامهای لرزانم می بخشد و چه نیرویی به چشمان کم سو و دردآلودم!

بیا و بدان، رفتن را اگر گزیده باشی،رسیدن به مقصد را در پیش داری وگامهایی از درون یاری گر توست!

بعدِ من آیا مسیر آراسته ام هادی رهرویی خواهد بود؟!