همیشه اسفند که می شود ما منتظر روییدن نوروز گولو(گل نوروز) می‌شویم. این گل تجلی‌گر بهار است، گلی است از تيره زنبق وحشی که با وزيدن بايرام يئلی (باد نوبهاری) و با آب شدن برف‌ها سر از خاک برآورده، و نويد بخش فصلي نو و زندگي جديد می‌شود.  مقاومت جانانه این گل در برابر سوز طاقت فرسای بایرام یئلی زبانزد است و قصه هایی در باره‌ی آن نقل است. شهريار ملك سخن، در منظومه جهاني حيدرباباياسلام، وقتي سخن از خاطرات دوران كودكي خود دارد، به سرسبزي حيرت انگيز نشيب ها و دره هاي روستاي خود اشاره مي كند و توصيفي زيبا از اين گل به دست مي دهد:

حیدربابا بایرام یئلی چارداقلاری ییخاندا
نوروز گولو,قارچیچه گی چیخاندا
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیر یاد ائله ین ساغ اولسون
دردلریمیز قوی دیکلسین ، داغ اولسون

ترجمه:

حیدربابا! آن هنگام که باد نوبهاری کومه‌ها را فرو ریزد

و گل های نوروز خرامان سر از گریبان خاک برآورند

و ابرهای سپید پیرهن تر خود را بچلانند

زنده بُود هرکه کند یادِ ما

بگذار دردهای ما  برافرازد و چون کوه استوار گردد

***

و اینبار این گلِ پیشوازِ بهار زینت بخش حیاط ما شده و طراوت خاصی را بر احساسم بخشیده و من چند عکس از آن با گوشی موبایلم می گیرم که شما را هم در این احساس زیبا سهیم گردانم. تقدیم شما: